خرید بک لینک

داستانی از کودکی عمر سعد

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

امیرالمومنین (ع) بر فراز منبر فرمود:
بپرسید از من، قبل از آنکه از میان شما بروم.

 لحظه اى همه جا را سکوت فرا گرفته بود.

ناگهان مردى از میان جمعیت برخاست و پرسید:
«یا امیر المؤمنین علیه السلام ! تعداد موهاى سر و صورت من، چه مقدار است؟» (!!!!!)

پرسشگر، کسى نبود جز سعد بن ابى وقاص.
امیر المؤمنین على علیه السلام فرمود: «به خدا! از مسئله اى، پرسش کردى که دوستم رسول خدا صلى الله علیه و آله ، مرا به آن، آگاه ساخته بود.
در سر و صورت تو مویى نیست، مگر آنکه در ریشه آن، شیطانى نشسته باشد.
بدان! که در خانه تو پسرى است که فرزندم، حسین علیه السلام را به قتل مى رساند.»
راوى مى گوید: «در آن لحظه که امیر المؤمنین على علیه السلام چنین فرمود، عمر سعد (سرکرده لشکر یزید)، هنوز طفل بود و در دامان پدرش نشسته بود.»

برچسب: نویسنده: مهران فلاح تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 12:10

صفحه بندی